تبليغاتX
mazozo

mazozo

بهترین اسمی که صدا شدم

 

 

من تابستان را دوست دارم چون در تابستان به دانشکده نمی روم. من دانشکده ام را دوست دارم ولی چون دانشکده با من مهربان نیست...در تابستان کذشته من سعی کردم از اوقات بطالتم به نحو احسنت بقیه را شریک کنم.ولی خیلی نشد زیرا که با دستور رئیس مدرسه در دبستان مدرسه مشغول به کار شدم یعنی برای اوقات بطالتم وقت تنگ شد...

میوه ی مورد علاقه ی تابستان رفتن به گردش با دوستان عزیز دانشکده ای ودبیرستانی بود. من در تابستان به زور و تدبیر پویا به بسیاری کوه رفتیم وسه هفته انسان خوبی بودم.

من کار کردن برای شرکت آداک را دوست ندارم چون دهن آدم را صاف می کند ومعلوم نیست امین پول بدهد یا نه! من در تابستان دوستان زیادی پیدا کردم وبسیاری از دوستانم را به خوبی یعنی این که بهتر از قبلا شناختم. چون که حیوان تابستان کلاغ است.آن هم جوجه ی کلاغ آن هم جوجه ی کلاغ زشت.کلاغ کارش این است که دروغ می گوید وخبر چینی می کند و منقار خود را در چشم من فرو می کند.من کلاغ را دوست نمی دارم.

تابستان هوا گرم می کند

من فردا باید بروم دانشکده یمان ولی واقعا میترسم. من فردا نمی روم دانشکده یمان.من شاید پس فردا بروم دانشکده یمان.من دوست دارم با پدرم یا مادرم یا رضازاده بروم به دانشکده یمان چون بچه هامرا اذیت نکنند.

من فردا رادوست ندارم.چون فردا من را به یاد دیروز ها می اندازد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 16:48  توسط رضا  | 

سلام.

من mazozoام به mazozo زنگ بزنید که mazozo زنگ بزنه... مرسی

امروز ۲۷شهریور تولد mazozo عزیزه..

یه بار یکی بهم گفت تو با این روحیه ی خشن مذخرف چجوری اینو انقدر دوست داری؟

نمی دونم... به چشاش نگاه کن..محبوب ترین چشمای دنیان

واقعا نمی دونم.

تولدت مبارک عزیزم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 15:15  توسط رضا  | 

 

 

دیشب داشتم این سریال رابینسون رو می دیدم.

خوبه ها فقط خودت باشی .. بهترش اینه که هر چند وقت یه باربیای محیطت رو refresh کنی..آره خیلی هم بهتره.

تو این مدت خیلی سعی کردم این کار رو بکنم ولی خودم برا خودم یه جوی درست کردم که کار ازین حرفا گذشته ..اه این چه وضعشه اصلا خوشم نمیاد آدم ناله ای باشم

چقدر خوب می شد اگه آدم می تونست تمام حرفاش رو بدون سانسور و بی هیچ ملاحظه ای به هر کی دوس داره بگه...وای چه خنده ای میشد

 چند وقت پیش با بابام تلویزیون نیگاه می کردیم همین جوری بیهوا برگشت گفت بزن ۲۰:۳۰ ببینیم دنیا دست کیه؟ حالا فرض کن ساعت یازده ونیمه...

امروز صبح اومدم اینجا دیدم یکی ازین نظر مخفی ها گذاشته...منم سعی کردم جواب بدم. کاش بفهمهی چی میگم! آنتی ویروس خوب الان چیه؟

جمعه mazozo رو دیدم کلی حال کردم ولی مریض شده بود.آخی

این نون حلال که میگن چقدر سخته...خدا باید خودش حواسشو جمع کنه...من که دارم سختمه.

فیلم جدید کسی نداره؟oops

...boss is chewing

از خلبان کسی خبر نداره؟دلم تنگه است

بهترین آهنگ دنیا: راوی

 آورده خبر راوی . کو ساغر و کو ساقی . دوری به سر اومد . از او خبر اومد . چشمو دل من روشن . شد  کلبه ی دل گلشن . وا کن در ایوون . کو گل واسه گلدون . این لحظه ی دیداره پایان شب تاره . زاری نکن  ای دل . شیون نکن ای دل . حالا این جاش رو۱۲ نفر باهم می خونن شیون نکن ای دل...

وا؟؟؟ این آخریه چه ربطی داشت! آره ببخشید خودمم حس می کنم بی ربط بود.شرمنده.فقط آخریه

گفتم؟ دست علیرضا درد نکنه این دو سه روزه یه کمپ ردیف پیدا کرده بود.خوش گذشت.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 13:17  توسط رضا  | 

 

زخم چین پیرهن هدیه ی دوست وقت رفتن بود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 15:25  توسط رضا  | 

 

 

سحرگاه موحدی با ملحدی بحث می کرد

شامگاهان ملحد در محراب به نماز ایستاده بود و موحد در خدا شک داشت.

یه برداشت از یه داستان جبران بود نمی دونم چقدر تونستم حرفمو بزنم منظورمم اصلا سستی تو عقیده نیست. ولی چند وقته به یه حسی نزدیک این داستان رسیدم.

آدم هر راهی رو که میره باید هر از گاهی توقف کنه و پشتش رو نگاه کنه.

تو چی فکر می کنی؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 19:24  توسط رضا  |